کافی نت دانشجویان
 

فصل دوم : روابط اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده امریکا در دوران جنگ سرد ۱۹۹۱-۱۹۴۵م
بررسی روابط دو کشور در دوران جنگ سرد :
درباره روابط ایالات متحده و اتحاد شوروی در طول جنگ جهانی دوم این است که این روابط صرفا زاییده مقتضیات دوران جنگ بود و لذا به محض آن که دشمن مشترک از میان رفت ، خصومت میان دو کشور از نو بروز کرد و موجب رویارویی آنها در دوران جنگ سرد شد . ایجاد هم پیمانی متفقین اساساً زاییده نیازهای مربوط به امنیت متقابل ، همکاری و تماس های فزاینده در طول جنگ بود ، و طبعاً نه تنها ادامه انها در دوران پس از جنگ ناممکن بود ، بلکه چشم انداز همزیستی مسالمت آمیز را از میان برد و جنگ سرد نیز زاییده سیاست هایی بود که پس از پایان جنگ اتخاذ شدند .
این امیدواری که همکاری ایالات متحده و شوروی در دوران جنگ بتواند در سال های پس از جنگ نیز دوام بیاورد در اواخر دهه ۱۹۴۰ م بر باد رفت به جای « رویای یک دنیا » و آشتی میان ملت هایی که با نظام های اجتماعی متفاوت ( آرزوی روزولت ) ، یک رابطه عمیقاً خصمانه میان ایالات متحده و اتحاد شوروی به وجود آمد و جنگ سرد و مسابقه تسلیحاتی را به همراه آورد . چرا اتحاد دوران جنگ فروپاشید و جنگ سرد در پی آن آمد ؟
عده ای معتقدند شروع جنگ سرد صرفاً به علت کوتاهی شوروی در پایبندی به توافق های دوران جنگ و نیز جاه طلبی شوروی برای گسترش هر چه بیشتر کمونیسم و همچنین ضروری بود که امریکا به لحاظ جلوگیری از این گسترش ، احساس می کرد .عده ای دیگر معتقدند که امریکا به همان اندازه مسئول برپایی جنگ سرد بود که اتحاد شوروی بود .
هدف های شوروی اصولاً جنبه تدافعی داشت و سیاست گذاران امریکایی درک غلطی از این هدف داشتند . همچنین هدف های امریکا صرفاً مربوط به دفاع از آزادی و دموکراسی نبود بلکه شامل امپریالیسم اقتصادی امریکا در سطح جهان بود . هدف شوروی در راستای توسعه کمونیسم در سطح جهانی بود . به خصوص پس از شکست رژیم نازی و تقویت ارتش سرخ ، استالین از فرصت فراهم شده در اواخر جنگ استفاده کرد تا کمونیسم را به اروپای شرقی گسترش دهد . پیدایش جنگ سرد زاییده ایستادگی قدرت های غربی و به ویژه تنها ملت غربی که قدرت کافی داشت تا موج کمونیسم را عقب براند ، یعنی ایالات متحده ، در برابر شوروی بود . شوروی همچنین خواستار اشاعه کمونیسم به ایران و ترکیه و از ان طرف به کل خاورمیانه بود .
مسئله دیگری که در مورد شوروی مطرح است مربوط به بمب های اتمی است . ایالات متحده طرح باروک را به شوروی پیشنهاد کرد اما شوروی این طرح را رد کرد .
بر اساس طرح باروک ، ساخت تمامی سلاح های اتمی باید تحت نظارت سازمان ملل باشد و این سازمان نیز تولید انرژی اتمی برای مقاصد صلح آمیز را تشویق کرده و تضمین می نماید که برای اهداف نظامی به کار گرفته نشوند . اما اتحاد شوروی طرح باروک را نپذیرفت و به جای آن پیشنهاد کرد که تمامی سلاح های اتمی نابود شود و ساخت آنها در آینده ممنوع اعلام شود.
ایالات متحده در سال ۱۹۴۵ – ۱۹۴۷م از هیچ تلاشی برای نشان دادن حسن نیت خود به اتحاد شوروی فرو گذار نکرد اما شوروی این تلاش ها را دائماً رد کرد . شوروی که سیاست توسعه طلبانه را در پیش گرفته بود ، ایالات متحده امریکا سیاست سد نفوذ را پیشنهاد کرد تا از پیشروی توسعه طلبی شوروی جلوگیری نماید . البته نه به این صورت که باعث جنگ شود بلکه با این منظور که شوروی را با بن بست روبرو سازد ، تا زمانی که اتحاد شوروی از داخل اصلاح شود .
در سال ۱۹۴۷ نابسامانی اقتصادی در اروپای غربی ، یک فرصت بسیار عالی را برای گسترش کمونیسم به اروپای غربی ، به ویژه در کشورهایی مانند فرانسه و ایتالیا که دارای احزاب کمونیست بزرگی بودند ، فراهم می ساخت . به همین خاطر امریکا برای جلوگیری گسترش کمونیست به اروپای غربی و نجات اقتصاد کشورهای اروپای غربی طرح مارشال را تهیه کرد که طبق آن ، این کشور کمک های دلاری را در اختیار کشورهای اروپایی قرار می داد تا بتوانند مبادرت به خریداری مواد غذایی ، مواد سوختی ، ماشین آلات و سایر ضروریات به منظور جلوگیری از سقوط اقتصادی نموده و به سطحی از رشد اقتصادی پایدار دست یابند . طرح مارشال در عین حال که باعث تقویت اروپا به عنوان یک شریک بازرگانی ثروتمند ایالات متحده شد احتمال به قدرت رسیدن کمونیست ها در اروپای غربی را کاهش داد .
در خصوص مسائل اقتصادی ، روزولت در نظر داشت کمک های اقتصادی را برای بازسازی اقتصادی شوروی پس از پایان جنگ تخصیص دهد اما ترومن در پایان جنگ به کمک های امریکا به شوروی در قالب قانون وام و اجاره به ناگه پایان داد و به مدت ۶ ماه در ۱۹۴۵ – ۱۹۴۶ ، به در خواست شوروی مبنی بر ۶ میلیارد دلار کمک اقتصادی برای دوران پس از جنگ ، پاسخی نداد ، و ادعا شد که این تاخیر در ارسال پاسخ ، ناشی از یک اشتباه اداری بود .
همچنین از شوروی دعوت شد که در طرح مارشال شرکت نماید ، ولی شرایط طرح مارشال به نحوی بود که برای اتحاد شوروی قابل قبول نبود .
در واقع هدف امریکا در طول جنگ سرد این بود که نظام اقتصادی جهانی را به گو نه ای بازسازی کند که ایالات متحده بر آن سلطه داشته باشد .
سیاست ایالات متحده در مورد شوروی در سال های جنگ سرد ، بیشتر حالت مردد داشت و از اعتماد به نفس بسیار کمتری برخوردار بود . تماس های بین یالات متحده و اتحاد شوروی در سطح مسائلی مانند تجارت ، گردشگری و مبادلات تحصیلی ، فرهنگی و علمی عملاً در اواخر دهه ۱۹۴۰ م وجود نداشت و تصور مردم امریکا از شوروی ، از وضعیت « شوروی هم پیمان دلیر ما » به تصوری بسیار خصمانه در قالب « خطر سرخ » تبدیل شد . تغییر تصور امریکا از اتحاد شوروی تاثیر عمیقی در سیاست خارجی آن کشور به جا گذارد . تماس های شخصی میان شهروندان امریکایی و شوروی ، عملاً در هر سطحی متوقف شد . تجارت با شوروی تقریباً صفر بود . مقامات شوروی بر روی برنامه های رادیویی صدای امریکا پارازیت انداختند . دیپلماتهای امریکایی در شوروی فقط مجاز بودند که تا مسافت کوتاهی از مسکو ، رفت و آمد کنند . اتحاد شوروی به صورت یک جامعه کاملاً بسته در آمد .
طرز تفکر شوروی به این نتیجه انجامید که ایالات متحده ، اتحاد شوروی را به عنوان « خطر سرخ » به شمار آورد ، یعنی جایگزینی برای رژیم نازی . امریکاییان بر آن شدند که اشتباهات دهه ۱۹۳۰ را تکرا نکنند ، سیاست پیشین مبنی بز انزواگرایی امریکا ، به صورت یک آیین نادرست درآمد و از آن به عنوان نابخردی و خیانت یاد کردند . در دهه ۱۹۵۰ م ، روحیه امریکا از وضعیت امیدواری به کنار آمدن با شوروی ، به اشتیاق جهاد گونه با خطر سرخ قویاً تغییر کرد .
در واقع امریکا در واکنش به خطر احساس شده از کمونیست شوروی ، سه راه حل سیاسی را مد نظر قرار داد :
۱) اتخاذ سیاست انزواطلبی از جانب امریکا
۲) سرنگون کردن کمونیسم از راه توسل به زور
۳) سد نفوذ توسعه طلبی شوروی
ایالات متحده به جای اتخاذ یکی از دو سیاست افراط و تفریط انزواگرایی امریکا و سرنگون کردن رژیم های کمونیستی ، راه حل وسطی را در قالب سد نفوذ کمونیسم به کار گرفت . شالوده فکری این سیاست توسط جورج کنان در دفاع از یک سیاست سد نفوذ کمونیسم در درازمدت ، صبورانه ، ولی محکم و گوش به زنگ در برابر تمایلات توسعه طلبی شوروی ، پایه ریزی شد ، با این اعتقاد که « قدرت شوروی نیز همچون دنیای کاپیتالست ، به تعبیر شوروی ، بذرهای نابودی خویش را در درون خود می پرورد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ج فصل سوم :
 بررسی روابط روسیه و امریکا از سال ۱۹۹۱- ۲۰۰۷ م :
اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا که قریب به نیم قرن بنا بر سرشت و ساختار دو قطبی قدرت در دوران جنگ سرد به رقابت ایدئولوژیک با یکدیگر پرداخته بودند، پس از فروپاشی اتحاد کمونیستی دور جدیدی از روابط را آغاز نمودند. این روابط در شرایطی آغاز شد که در یک سو ایالات متحده آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهانی و در سوی دیگر فدراسیون روسیه به عنوان بزرگترین وارث اتحاد کمونیستی که با اضمحلال قدرت سیاسی ـ اقتصادی از یک سو و مشکلات گوناگون اجتماعی و هویتی از سوی دیگر مواجه شده بود، رو به روی یکدیگر قرار گرفتند.
پایان جنگ سرد که برای واشنگتن به منزله پیروزی آمریکا بر دشمن ایدئولوژیک و ژئوپلتیک خود به شمار می آمد ، سبب شد که ایالات متحده استراتژی خود را مبنی بر جلوگیری از بوجود آمدن حریفی قدرتمند استوار سازد. بر این اساس ایالات متحده آمریکا طی سال های گذشته با توجه به داعیه و انگیزه هژمونی جهانی و تعریف فراملی از منافع و امنیت ملی خود، سیاست خارجی خود را در محو نیروها و کشورهایی که به منزله قدرت های منطقه ای مطرح هستند، تنظیم نموده است. زیرا از نظر واشنگتن هر اندازه رفتار هژمون های منطقه ای مستقل تر باشد، به همان اندازه برای منافع ایالات متحده خطرناکتر خواهند بود. سیاست فوق باعث پدید آمدن چالش های گوناگونی میان روسیه و آمریکا شده است. چرا که مسکو بر سر تعیین حوزه نفوذ با واشنگتن در تعارض قرار گرفته و خواستار ایجاد و تثبیت هژمونی در مناطق پیرامونی خود است. به نحوی که چالش فوق را به وضوح می توان در مخالفت روسیه با گسترش ناتو به شرق، بسط نفوذ اقتصادی و سیاسی آمریکا در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی و سلطه غرب- به‌ویژه بر منابع انرژی کشورهای این حوزه- و حذف روسیه از مسیرهای انتقال انرژی از این منطقه به دنیای خارج مشاهده نمود. از این منظر حضور ایالات متحده در اروپای شرقی، آسیای مرکزی و قفقاز می تواند نوعی تهدید برای روس ها به شمار آید .
بنابراین علیرغم آنکه رقابت ایدئولوژیکی میان دو کشور به واسطه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اضمحلال نظام کمونیستی از میان رفته است ، با این حال به نظر می رسد از یک سو ایالات متحده با توجه ساختار تک قطبی جدید سعی در نمایش تفوق و برتری خود نسبت به روسیه دارد و از سوی دیگر روسیه به عنوان کشوری بزرگ تلاش دارد خود را به عنوان قدرتی مستقل معرفی نماید.
بر این اساس اگر چه طی سال های گذشته مشکلات متعدد اقتصادی موجب شکل گیری نوعی سیاست محافظه کارانه از سوی کرملین و مانع اصلی اوج گیری احساسات ضد آمریکایی در روسیه گردید، با این حال هیچگاه روسیه در صف حامیان آمریکا و سیاست های آن قرار نگرفت. در واقع علیرغم وابستگی اقتصادی روسیه به کمک‌های ایالات‌متحده و سایر کشور‌های غربی و همچنین نهادهای مالی و پولی بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، هیچ گاه این کشور به طور کامل به همسویی با سیاست ها و اقدامات ایالات متحده نپرداخت و حتی در موارد متعددی برای این کشور چالش هایی نیز بوجود آورد.
فراز و نشیب سیاست خارجی روسیه به لحاظ تاریخی عمدتاً متأثر از دو عامل داخلی بوده است:
۱- گرایش فکری نخبگان برسر قدرت؛
۲- سطح و میزان اقتدار و توانایی‎های داخلی.
هرگاه دو عامل فوق در روسیه در سطح متعادلی قرار داشته‎اند روابط روسیه نیز در سطح متعادل و معقولی دنبال شده است ، اما عدم تعادل در یکی از دو عامل فوق و یا هر دو عامل این روابط را به مرزهای افراط و تفریط نزدیک کرده است.
در عرصه سیاست خارجی ، دهه ۱۹۹۰ در روسیه با غلبه جریان غرب‎گرای کوزیروف - یلتسین آغاز شد که امید زیادی به حمایت غرب- و به ویژه ایالات متحده آمریکا – در جهت تداوم اصلاحات در روسیه و بازسازی اقتصادی این کشور داشت ، اما برآورده نشدن انتظارات و به دنبال آن تشدید فشارهای داخلی و تداوم کاهش رشد اقتصادی موجب شد که این جریان به سرعت جای خود را به جریان معتدل‎تر و عملگراتر پریماکف – یلتسین که اولی به داشتن گرایش‎های اوراسیایی شهرت داشت ، بدهد. با این حال، عدم قاطعیت پریماکف در برخورد با مشکلات حاکم بر اقتصاد روسیه، این کشور را به نقطه تعادل در عناصر اقتدار ملی نرساند و در نهایت این وظیفه به پوتین محول شد . موفقیت‎های پوتین در عرصه داخلی زمینه‎های مناسبی را برای بازی معقول‎تر و معتدل‎تر روسیه در سطح جهانی فراهم ساخت ، اما وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر در مرحله اوج‎گیری این فرآیند روس‎ها را پیش از آمادگی کامل در برابر یک انتخاب فوری‎تر و حساس قرار داد . موافقت روس‎ها با حضور نیروهای آمریکایی در آسیای مرکزی در جریان حمله آمریکا به افغانستان اگر چه در برخی تحلیل‎ها به عنوان عقب‎نشینی روسیه در برابر آمریکا مورد تفسیر قرار گرفت ، اما در شرایط آن زمان شاید تنها حق انتخاب روس‎ها به شمار می‎رفت. در شرایط پس از ۱۱سپتامبر و قدرت نمایی آمریکا در سطح جهانی ، روس‎ها ابزار قابل توجهی برای جلوگیری از فرصت به دست آمده برای کشورهای آسیای مرکزی در جهت نزدیکی به غرب نداشتند در حالی که همسویی با آمریکا از چهار جهت مختلف می‎توانست برای روس‎ها منافعی به همراه داشته باشد:
نخست اینکه سقوط طالبان در افغانستان یکی از منابع مهم تغذیه فکری و فیزیکی جدایی‎طلبان چچن را از میان می‎برد و روس‎ها را در مبارزه با گروه‎های چچنی محق جلوه می‎داد.
دوم اینکه روس‎ها به همکاری آمریکا در ساختار اقتصاد جهانی و در فرآیند رو به رشد توسعه اقتصادی خود نیازمند بودند و مخالفت با آمریکا ممکن بود بر این روند تأثیر منفی بگذارد.
سوم اینکه روس‎ها نگران کنار گذاشته شدن این کشور در معادلات انرژی دریای خزر بودند. تا پیش از حوادث ۱۱ سپتامبر معادلات انرژی در حوزه دریای خزر به گونه‎ای در حال پیشرفت بود که نقش و اهمیت روسیه را هر چه بیشتر کمرنگ می‎ساخت. نزدیکی‎های دو جانبه آمریکا با کشورهای منطقه و تعیین مسیر خطوط انتقال انرژی بدون در نظر گرفتن منافع روسیه ، مقام‎های این کشور را متقاعد ساخته بود که بدون نظر مساعد آمریکا، ممکن است به یک کشور درجه دوم در معادلات انرژی منطقه تبدیل شود.
و نهایتاً اینکه با توجه به جایگاه نفت در اقتصاد روسیه که براساس آخرین اطلاعات حدود ۴۰ درصد از صادرات روسیه و حدود ۱۳ درصد از کل تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل می‎داد ، روس‎ها به دنبال ایفای نقش جدی‎تری در بازار جهانی نفت بودند و در این راه شدیداً به حمایت‎های آمریکا و به ویژه سرمایه‎گذاری‎های غربی در صنایع نفت این کشور نیازمند بودند.
با توجه به شرایط فوق ، روسیه با پذیرش حضور نیروهای آمریکایی‎ در آسیای مرکزی اگر چه بخشی از اهمیت خود را در سطح جهانی از دست داد اما در مقایسه با آنچه که روس‎ها امید به کسب آن داشتند و آنچه که در صورت مخالفت نصیب آنها می‎شد ( آمریکایی‎ها در صورت نیاز حتی بدون اجازه روس‎ها نیز به آسیای مرکزی وارد می‎شدند) به معامله پرضرری دست نزد.
نتیجه اقدامات پوتین در عرصه داخلی و خارجی تاکنون عضویت کامل روسیه در جمع هشت کشور صنعتی جهان ،‌ برقراری روابط متعادل میان روسیه و ناتو از طریق تشکیل شورای دائمی روسیه – ناتو و فراهم شدن زمینه‎های عضویت کامل روسیه در سازمان تجارت جهانی بوده است. به نظر می‎رسد که روس‎ها از این طریق تاکنون تا حدود زیادی اعتبار جهانی خود را بازیافته‎اند. موضع روسیه در برابر بحران عراق و رفتار آمریکا پس از پایان جنگ با این کشور که حاکی از به رسمیت شناختن موقعیت روسیه از سوی آمریکایی‎ها بود ، نشان دهنده این مسأله است که روسیه بازی زیرکانه‎ای را برای ارتقای موقعیت جهانی خود دنبال می‎کند. البته این موضوع به هیچ وجه به معنای رقابت روسیه با آمریکا در موقعیت هژمونیک این کشور نخواهد بود ، روسیه رفتارهای آمریکا را در دو حوزه متفاوت از یکدیگر طبقه‎بندی می‎کند:
ـ نخست ، رفتارهای آمریکا به عنوان هژمونی که وظیفه حفظ امنیت جهانی و تداوم گردش اقتصاد جهانی سرمایه‎داری را بر عهده دارد؛
ـ دوم رفتارهای آمریکا به عنوان یک واحد ملی و یک رقیب دیرینه برای روسیه.
در حوزه نخست، استراتژی روسیه – حداقل تا آینده قابل پیش‎بینی – مبتنی بر همکاری و همسویی است ، اما در حوزه دوم ، روس‎ها براساس معیار هزینه – فایده و متناسب با اهداف و منافع ملی خود تصمیم‎گیری می‎کنند. با این حال، تفکیک میان این دو حوزه و تعیین موارد آن در سطح واقعی اغلب دشوار و تابع تفسیرها و استدلال‎های دو طرف می‎باشد.
بنابراین با توجه به آنکه مناسبات روسیه و آمریکا طی سال های اخیر همواره با فراز و نشیب های گوناگونی مواجه بوده است ، می توان روابط دو کشور را به دو دوره تقسیم نمود :
دوره نخست از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز و تا ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ادامه می یابد و دوره دوم با حملات تروریستی به برج های دو قلوی تجارت جهانی آغاز و تا کنون ادامه یافته است.
۱- دوره نخست :
در دوره نخست که رقابت ایدئولوژیکی به واسطه فروپاشی اتحاد شوروی از میان رفته بود، سیاست‌های امنیتی و دکترین‌های نظامی آمریکا نیز که بر پایه ضدیت و مهار کمونسیم طراحی شده بود، دچار ابهامات راهبردی شد؛ اما ایالات متحده با توجه ساختار تک قطبی جدید همچنان سعی در نمایش تفوق و برتری خود نسبت به روسیه داشت . اگر چه ایالات متحده به عنوان تنها ابرقدرت جهان، در صدد گسترش حوزه نفوذ خود در همه مناطق جهان بود، با این حال در سیاست های خود نسبت به روسیه نوعی نرمش نیز به خرج می داد . این امر که ناشی از مخاطرات احتمالی قدرت یابی مجدد ناسیونالیسم توسعه طلب روس و کمونیست های باقی مانده از زمان اتحاد جماهیر شوروی بود، به دنبال ارائه نظم نوین جهانی از سوی بوش شکل گرفت. در واقع بر این مبنا بود که سیاست دولت کلینتون نسبت به روسیه عنوان « شریک استراتژیک » یافت و کاخ سفید در صدد کاهش حساسیت نسبت به روسیه برآمد. در این دوره علیرغم آنکه روسیه مخالفت خود را با گسترش ناتو به سمت شرق، بسط نفوذ اقتصادی و سیاسی آمریکا در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی و سلطه غرب ـ به‌ویژه بر منابع انرژی کشورهای این حوزه ـ و حذف روسیه از مسیرهای انتقال انرژی از منطقه به دنیای خارج ابراز می کرد، اما با توجه به الزامات منطقه ای و جهانی به برخی از این موارد تن داد . در این راستا روسیه به عضویت برنامه "مشارکت برای صلح" ناتو، یعنی سازمانی که ماهیت وجودی اش از ضدیت با شوروی نشئت می گرفت ، درآمد. علاوه بر این روند انقباضی اقتصاد
روسیه سبب شد که این کشور برای ادامه حیات اقتصادی به کمک‌های ایالات‌متحده و سایر کشور‌های غربی و نهادهای مالی و پولی بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی که
کنترل آنها در دست آمریکا است ، وابسته شود. اگر چه این وابستگی هیچگاه کرملین را در صف حامیان آمریکا و سیاست های آن قرار نداد ، اما این ضعف موجب شکل گیری نوعی سیاست محافظه کارانه از سوی کرملین شد.
۲- دوره دوم :
دور دوم روابط روسیه و امریکا پس از قدرت یابی ولادیمیر پوتین و حادثه ۱۱ سپتامبر آغاز شد. در این بین قدرت یابی ولادیمیر پوتین که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را فاجعه ی ژئوپلتیک قرن نامیده بود ، موجب شد که روسیه سیاست های مستقل تری در پیش گیرد . پوتین که شرایط نامساعد روسیه را تا حد زیادی به مطلوبیت رسانده بود، از یک سو جهت گیری های همکاری جویانه ای را در زمینه ی مبارزه با تروریسم نشان داد و از سوی دیگر به قدرت نمایی خود در داخل روسیه پرداخت.
در واقع حادثه ۱۱ سپتامبر که با اولویت یافتن مسائلی از قبیل تروریسم بین المللی نزد ایالات متحده به تشکیل ائتلافی موسوم به « ضدتروریسم » انجامید، عاملی سود بخش برای روسیه در پیشبرد سیاست های کرملین بود. مبارزه با تروریسم که بر مبنای جنگ پیش گیرانه از سوی جورج بوش اعلام شده بود، از سوی پوتین نیز در نخستین سخنرانی پس از ۱۱ سپتامبر خود به « مبارزه با دشمنان جهان متمدن » تعبیر شد تا بدین ترتیب روسیه نیز به صف مبارزان با تروریسم بین المللی بپیوندد.
روسیه که به دلیل آسیب‌پذیری در مقابل تروریسم ، رادیکالیسم اسلامی ، ضعف های اقتصادی و نیازمندی به سرمایه‌گذاری غرب به دنبال ایجاد روابطی مناسب تر با غرب می گشت ، پس از ۱۱ سپتامبر از فرصت بوجود آمده نهایت استفاده را برد . زیرا در وهله اول امکان تداخل بیشتر و ایفای نقش گسترده تر در جامعه جهانی را به روسیه می داد و در وهله بعد امکان سرکوب ناراضیان داخلی به ویژه جدایی طلبان چچنی را به واسطه مبارزه با تروریسم و با استفاده از نظریه جنگ پیشگیرانه فراهم می نمود.
بر این مبنا روسیه با بلوکه کردن دارایی‌های مالی تروریست‌ها و گروه های تروریستی و همچنین تبادل اطلاعات ، همکاری خود را در جنگ با تروریسم نه تنها در زمینه پیشبرد چنین سیاستی فراهم ساخت ، بلکه به گونه‌ای همکاری نیز تن داد که طی آن نیروهای آمریکایی در حمله به افغانستان در جمهوری‌های پیشین اتحاد شوروی (حیات خلوت روسیه ) مستقر شدند. همچنین روسیه از شرایط بوجود آمده نهایت استفاده را برد و در حالی که به بهانه مبارزه با تروریسم دست به حملات پیش گیرانه علیه شورشیان چچنی زد و موفق به مهار آنها شد، از سرزنش های دهه ۹۰ اروپایی ها و آمریکایی ها نیز مصون ماند.
با این حال هنگامی که آمریکا به طرح ایده ی حمله به عراق بر مبنای مبارزه با تروریسم و ایجاد جهانی عاری از تسلیحات کشتار جمعی پرداخت ، روسیه نیز به همراه عمده کشورهای اروپائی (آلمان و فرانسه)، استقبال چندانی از این طرح به عمل نیاورد و این پیام را به آمریکا داد که بزرگترین قدرت نظامی غیر عضو ناتو نیز مخالف جنگ با عراق است.
بنابراین می توان چنین برداشت نمود که همراهی روسیه با سیاست های ستیزه جویانه واشنگتن در خصوص تروریسم بین المللی تا آنجا ادامه یافت که منافع ملی روسیه را برآورده ساخت. زیرا روسیه از فرصت جهانی مبارزه با تروریسم برای سرکوب جدایی طلبان داخلی استفاده نمود و سپس در مقاطع مهمی از همکاری عملی با این امر اجتناب ورزید.
پس از حادثه ۱۱سپتامبر، مقامات عالی رتبه روسیه با وجود مخالفتهای شدید داخلی، با شناخت و درک موقعیت خود با حضور نظامی آمریکا در آسیای مرکزی موافقت کردند . این اقدام روسیه ، شگفتی ناظران را برانگیخت. این موضوع بعدها درخصوص استقرار نیروهای آمریکا در گرجستان به منظور آموزش نیروهای گرجی در مبارزه با تروریسم و اتخاذ مواضع معتدل در این رابطه، شگفتی ناظران را دو چندان کرد. اما برای تحلیلگرانی که موضوع روابط روسیه- آمریکا و تحولات داخلی این دو کشور و سیر مناسبات و همکاریهای آنها را پیگیری می کردند، موضوعی قابل پیش بینی بود. بویژه از آن رو که با روی کارآمدن ولادیمیر پوتین و اتخاذ ایدئولوژی زدایی از سیاست خارجی و تعریف جدید از منافع ملی و تصویب دکترین های جدید در ابعاد اقتصادی، سیاسی، امنیتی و نظامی، روسیه جایگاه جدید خود را در نظام بین المللی تعریف کرد . براین اساس، بهترین گزینه برای روسها پرهیز از رقابت و تخصیص منابع و امکانات کشور در امر توسعه و بازسازی اقتصاد و گرفتن سهم مطلوب (و نه ایده آل) در ساخت اقتصاد بین الملل از جمله اقتصاد انرژی، تجارت جهانی، همسازی و اخذ تکنولوژیهای نوین بود.
بدین ترتیب، در جریان جنگ (به اصطلاح) ضد ترور، روسیه اقدام به پشتیبانی اطلاعاتی و تسلیحاتی از ائتلاف شمال کرد و با استفاده آمریکا از پایگاههای نظامی در قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان موافقت نمود . از دیگر دستاوردهای بین المللی ورود پوتین به کاخ کرملین، می توان به تجدید روابط روسیه با ناتو اشاره کرد. روسیه در سال ۲۰۰۲ میلادی، به احیای روابط خود با ناتو پرداخت. ۱۱می ۲۰۰۲، سران نوزده کشور عضو اتحادیه آتلانتیک شمالی، در اقدام غافلگیرانه ای ، عضویت محدود روسیه را در اتحادیه مزبور پذیرفتند و سرانجام ، به بیش از نیم قرن رویارویی با اتحاد جماهیر شوروی و جانشین آن (جمهوری فدراتیو روسیه) پایان دادند.
سران کشورهای عضو پیمان ناتو، این اقدام را برای اتحاد ملل اروپای بزرگ دستاوردی تاریخی خواندند. بوش در افتتاحیه جلسه شورای روسیه- ناتو گفت : «اکنون دو دشمن سابق برای غلبه بر پنجاه سال جدایی و یک دهه تردید، به عنوان شریک به هم می پیوندند. »
این وضعیت جدید را برای برخی به « پایان کامل آنچه از جنگ سرد باقی مانده بود » تعبیر کرده اند. این بار برخلاف نیمه نخست دهه ۱۹۹۰، روسیه نه از پشت عینک ایده آلیستی، بلکه با سرمشق قرار دادن منافع ملی عینی به غرب روی آورد و همکاری روسیه- ناتو در مقابله با تروریسم، براساس مفهوم روسی منافع ملی در برخورد با گروههای قومی و مذهبی داخل روسیه و جمهوریهای پیرامونی آن نهفته است.
هدف دیگر روسیه از موافقت با حضور آمریکا در منطقه آسیای مرکزی و شرکت در ائتلاف ضد تروریسم، علاوه بر ریشه کن کردن افراطیون مذهبی در چچن و دیگر مناطق فدراسیون روسیه و آسیای مرکزی، استفاده از مزایای پیشنهادی غرب به کشورهای همراه با مبارزه علیه تروریسم مانند عضویت در سازمان تجارت جهانی، استفاده از کمکهای پولی بلاعوض، استفاده از لابی یهودیان و نفوذ در سازمانهای بین المللی است .
به هر روی در حال حاضر روسیه در قامت یک بازیگر مستقل بین‌المللی که از قدرت برتر هسته ای نیز برخوردار است ، به عنوان یک ابرقدرت منطقه ای شناخته می شود که نقش مهمی در تحولات جهانی به ویژه در مناطق اروپای شرقی، خاور میانه، آسیای مرکزی و قفقاز ایفا می نماید. در واقع روسیه به دنبال ایفای نقش موثر در معادلات جهانی و ارتقاء جایگاه خود در نظام بین الملل است و برای دستیابی به چنین هدفی، رشد اقتصادی و گسترش حوزه نفوذ در مناطق گوناگون جهان را جزء اولویت های سیاست خارجی خود قرار داده است . از این رو تلاش می نماید ضمن گسترش روابط با اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا و همچنین ایفای نقش موثرتر در معادلات جهانی، از نظر استراتژیکی مستقل از آنها باشد. در این راستا روسیه خواستار تعدیل یک جانبه گرایی ایالات متحده شده است، در مواقع گوناگون از همراهی کامل با واشنگتن سر باز زده و برای تثبیت هژمونی واشنگتن در سطوح منطقه ای و جهانی مانع تراشی نموده است. در این زمینه مخالفت روسیه با حمله یک جانبه آمریکا به عراق و همکاری های تسلیحاتی و هسته ای با ایران را می توان از نمونه های مهم اتخاذ سیاست های چالش بر انگیز کرملین در قبال کاخ سفید به شمار آورد.
بر این اساس به نظر می رسد که با مرور زمان روسیه نیز نسبت به گذشته سیاست های مستقل تری در برابر آمریکا اتخاذ نموده است. به خصوص با مطلوب شدن اوضاع اقتصادی این کشور، ولادیمیر پوتین اعلام کرده که روسیه بر مسائل سیاسی خود فائق آمده و به عنوان یکی از ده اقتصاد بزرگ جهان سربرآورده است . از این رو رئیس جمهور روسیه، سرازیر شدن پول خارجی را موجب دخالت در امور سیاسی ـ داخلی این کشور تلقی نموده و کاهش وابستگی به منابع خارجی را به عنوان یکی از سیاست های کرملین تبیین کرده است.در نتیجه روسیه به عنوان کشوری که بحران های اقتصادی، امنیتی و سیاسی دهه ۹۰ را به لطف درایت پوتین از سر گذرانده است ، اینک در فکر تثبیت هژمونی خود در منطقه و در میان جمهوری های شوروی است و البته در این راه با گسترش نفوذ ایالات متحده در منطقه و تبعات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاصل از آن نیز دست به گریبان است.
در عین حال ایالات متحده نیز در تنظیم رفتار بین المللی و الگوهای سیاست خارجی خود به اتخاذ روش هایی که مبتنی بر ساخت داخلی، نظام بین المللی، الگوهای فکری، نگرش تصمیم گیران و شرایط ژئوپلتیکی می باشد، مبادرت می ورزد. بر این مبنا در حال حاضر آمریکا به عنوان یک قدرت مداخله گر در صدد حفظ وضع موجود و تقویت ساختارها و قواعد تنظیم یافته در نظام بین الملل می باشد و در این راه گسترش نهادهای دموکراتیک با قرائت لیبرال دموکراسی غربی و افزایش حوزه امنیتی خود با تفسیر یکجانبه از تروریسم بین المللی را مد نظر قرار داده است. از این رو حداکثر تلاش خود را برای ایجاد انسجام سازمانی و سیاسی به نفع خود و همسو با ارزش های مورد دفاع خود در سطح جهان انجام خواهد داد.
بدیهی است که میزان پافشاری واشنگتن بر چنین مسائلی در قبال روسیه، از سوی مسکو به عنوان مداخله در امور داخلی محسوب خواهد شد و این امر می تواند در روابط آینده کرملین و کاخ سفید تاثیر گذار باشد. زیرا رفتار هر دولت یا واحد سیاسی در صحنه روابط و مناسبات جهانی تحت تاثیر رفتار دیگر دولت ها قرار دارد و بازیگران استراتژی خود را در جهت حفظ امنیت و مصونیت از تعارض دیگران اتخاذ می نمایند. به عنوان نمونه یکی از مشکلات موجود در روابط روسیه و آمریکا که از ارزش های لیبرالی ایالات متحده نشئت می گیرد، موضوع دموکراسی در روسیه است. چرا که واشنگتن با جهانی خواندن ارزش های دموکراتیک، همواره مسکو را متهم به ایجاد خلل در راه دستیابی مردم روسیه به دموکراسی نموده است. مخالفت با کنترل دولتی رسانه های گروهی، سرکوب مخالفان و ابراز نگرانی شدید از نظارت مرکز فدرال بر سایر مناطق روسیه از جمله مسائلی است که به اعتقاد کاخ سفید، دمکراسی روسی را تهدید می کند. آخرین اظهار نظر در این مورد به سخنان بوش در پراگ در ژوئن ۲۰۰۷ باز می گردد که چنین خاطر نشان کرده بود : « در روسیه، اصلاحاتی که پیش از این به شهروندان این کشور وعده داده شده بود، از مسیر خود منحرف شده و مشکلاتی برای توسعه دموکراتیک به وجود آمده است » .
به هر روی در شرایطی که آمریکا همواه روسیه را متهم به خلف وعده در مورد اصلاحات دمکراتیک می کند، روسیه خود را کشوری دموکراتیک و سهیم در ارزش های جهانی می نامد. در این بین پافشاری بیش از حد آمریکا برای برقراری دموکراسی در روسیه باعث شده که مردم این کشور خاطره فروپاشی اتحاد شوروی را به یاد آورند و با توجه به دخالت آشکار نیروهای آمریکایی در انقلاب های رنگی، با دیده ی تردید به آرمان های آزادی خواهانه ی واشنگتن بنگرند.
با این حال دور جدید منازعات میان روسیه و آمریکا نه بر سر مسائلی نظیر دموکراسی و اشاعه ارزش های لیبرالی، بلکه به سبب تهدید مستقیم امنیت ملی روسیه شکل گرفته است. پس از اعلام طرح آمریکا مبنی بر استقرار مجموعه ای از موشک های بالستیک در لهستان و ایجاد یک پایگاه رادار در جمهوری چک برای مقابله با تهدید های احتمالی دولت های ایران و کره شمالی، اقدام فوق از سوی مقامات روس به آغاز دور جدیدی از رقابت تسلیحاتی تعبیر شد.
در شرایطی که سرگئی ایوانف ضمن محکوم کردن برنامه سیستم دفاع موشکی آمریکا در مرکز اروپا، آن را به « دیوار برلین جدید » تشبیه کرده بود و بسیاری از کارشناسان نیز از آغاز جنگ سرد جدید خبر می دادند ، ولادیمیر پوتین در اجلاس سران هشت کشور عمده صنعتی در آلمان طی پیشنهادی غیر منتظره به ارائه طرحی مبنی بر استفاده مشترک از پایگاه رادار در جمهوری آذربایجان پرداخت و بدین ترتیب از آمریکا خواست که طرح های شکل بخشیدن به سیستم دفاع موشکی خود در اروپا را متوقف نماید. در عین حال روسیه اعلام کرد که اگر طرح استقرار سیستم دفاعی آمریکا عملی شود و واشنگتن پیشنهاد مسکو ر ا برای همکاری در دفاع موشکی رد کند، روسیه نیز به آن پاسخی برابر خواهد داد و برای تضمین امنیت خود گام های محکم تری برخواهد داشت.
از سوی دیگر عدم تمایل واشنگتن برای پذیرش پیشنهاد مسکو، مقامات روسی را مطمئن ساخته است که هدف اصلی آمریکا از استقرار سیستم موشکی در اروپا به منظور کنترل و نظارت بر فعالیت های روسیه است. زیرا ایستگاه گابال (قبله) در آذربایجان توانایی نظارت بر محدوده ای با شعاع ۸ هزار کیلومتر از کانادا تا چین را دارد، اما در عین حال از طریق آن نمی توان خاک روسیه را زیر نظر گرفت. بنابراین واشنگتن نمی تواند به اهداف اصلی خود (کنترل روسیه) دست پیدا کند و از این رو مصرانه خواستار اجرای طرح خود برای استقرار سامانه ضد موشکی در لهستان و چک است.
مسئله فوق علاوه بر آنکه روابط مسکو و واشنگتن را با چالش مواجه ساخته، تا حد زیادی رابطه روسیه با اتحادیه اروپا را نیز تحت الشعاع خود قرار داده است. زیرا در شرایطی که روسیه به شدت از برنامه دولت آمریکا برای استقرار موشک های ضد بالستیک و ایستگاه های رادار در کشورهای اروپای شرقی انتقاد می کند و اجرای آن را « عامل ایجاد بی ثباتی » توصیف می نماید، روابطش با اتحادیه اروپا نیز دستخوش تنش شده است.
نگرانی اروپا در مورد امنیت اتکا به منابع انرژی روسیه و تنش های حاصله از مرگ یک جاسوس روسی در انگلیس (خودداری مسکو از تسلیم لوگووی تاجر روسی متهم به قتل لیتویننکو) موجب شده است که روابط فی مابین به پایین ترین سطح خود طی سال های گذشته تنزل نماید. همچنین موضع گیری های اخیر روسیه درباره نشانه گیری موشک های این کشور به سمت اهداف اروپایی که در مقابل استقرار سیستم دفاع موشکی آمریکا در چک اتخاذ شده است، روابط دو طرف را بیش از پیش متزلزل ساخته است. از این رو ولادیمیر پوتین که در آخرین سخنرانی سالیانه خود در ۲۶ آوریل ۲۰۰۷ از تصمیم کشورش جهت به تعلیق در آوردن پیمان بزرگ کنترل تسلیحات که حضور نیروهای متعارف در اروپا را محدود می کند، سخن به میان آورده بود، به طور رسمی مشارکت خود در معاهده فوق را به حالت تعلیق در آورد.
اگر چه در ظاهر این اقدام به علت عدم رعایت مفاد معاهده از سوی اعضای ناتو صورت گرفته است، با این حال به نظر می رسد که مقصود اصلی روسیه در خروج از معاهده نیروهای متعارف اروپا ( CFE ) ، نوعی تاکتیک برای چانه زنی با آمریکا و نشان دهنده نگرانی های این کشور از به خطر افتادن منافع نظامی اش در اروپا به شمار می رود. شایان ذکر است که پیمان متعارف اروپا در ۱۹ نوامبر سال ۱۹۹۰م بین ۲۲ کشور اروپایی با هدف ایجاد تعادل بین کاهش سلاح و نیروهای نظامی منعقد شد. از این رو پیمان فوق یکی از موارد حیاتی ایجاد امنیت در اروپا محسوب می شود و خارج شدن روسیه از آن یک تهدید امنیتی بزرگ برای اروپا به شمار می رود. بنابراین تعلیق عضویت روسیه می تواند آغازگر روابط تنش آمیز مسکو با کشورهای اروپایی به ویژه همسایه های روسیه در شرق اروپا باشد.
با این حال موارد اختلاف به همین جا ختم نمی شوند و مواردی نظیر عضویت اقمار شوروی سابق در ناتو، مسئله ی کوزوو و تحریم شرکت ها و موسسات روسی از سوی آمریکا نیز مشکل ساز محسوب می شوند و می توانند روابط روسیه و غرب را مورد چالش قرار دهند. زیرا پذیرش هر یک از کشورهای حوزه نفوذ روسیه در پیمان آتلانتیک شمالی به منزله تلاش برای ضربه زدن به مسکو در جایگاه ابرقدرت جهانی و منزوی کردن این کشور در منطقه به شمار می آید. در عین حال روسیه با حمایت آمریکا از اعطای استقلال نظارتی به کوزوو ، مخالف است و این مسئله را ناقض تمامیت ارضی صربستان تلقی می نماید. زیرا روسیه که متحد سنتی صربستان به شمار می آید، معتقد است که در مسائل مربوط به استقلال و تمامیت ارضی یک کشور، تعیین چارچوب زمانی ثمر بخش نخواهد بود. از این رو کرملین بر خلاف اروپا و آمریکا، اعلام یکسویه استقلال از سوی مردم کوزوو را بدترین گزینه برای کوزوو و صربستان می داند. در واقع علاوه بر پیوندهای عمیق تاریخی و فرهنگی میان روسیه و صربستان، آنچه مسکو را در برابر آمریکا و انگلیس قرار داده، هراس از این مطلب است که تصویب قطعنامه‌ای در مورد استقلال کوزوو در شورای امنیت، تبدیل به رویه‌ای حقوقی شود که در آینده راه را برای استقلال دیگر مناطق شورشی نظیر چچن هموار کند.
یکی دیگر از چالش های روسیه و آمریکا به تحریم شرکت ها و موسسات روسی باز می گردد. طی ماه های اخیر گروهی از سناتورهای آمریکایی لایحه ای را در مورد تحریم علیه روسیه به مجلس سنا ارائه کردند که همکاری های دوجانبه میان آمریکا و روسیه در زمینه انرژی هسته ای را ممنوع می ساخت. دلیل اصلی وضع چنین قانونی به همکاری های هسته ای و تسلیحاتی روسیه با ایران باز می گشت. محور اصلی این تحریم شامل سه شرکت روسی «روس‌آبارون ‌اکسپورت»،‌ «کارخانه ابزار سازی تولا» و «کارخانه ماشین‌سازی کالومنا» به همراه یک شهروند روسی به نام آلکسی سافونف می شد.
در مقابل وزارت امور خارجه روسیه در واکنشی انتقادی اعلام کرد که این نخستین بار نیست که ایالات متحده به اقدامات غیرقانونی متوسل می شود تا قوانین داخلی خود را بر شرکت های خارجی تحمیل کرده و آنها را وادار به تبعیت از مقررات آمریکا نماید. لئونید اسلوتسکی معاون اول کمیته مجلس دومای روسیه در امور بین الملل اعمال تحریماتی از سوی آمریکا علیه کمپانی های روسی را ناعادلانه خواند و خاطر نشان نمود که « آمریکا مثل همیشه سعی دارد نقش ژاندارم بین المللی را ایفا کند ». وی معتقد است که آمریکا از طرح چنین تحریم هایی هدفی جز جلوگیری از فروش تسلیحات روسی ندارد و بدین ترتیب می خواهد موقعیت رقابتی روسیه در بازار بین المللی تسلیحات را مخدوش نماید.
بنابراین مشاهده می نماییم که تمام جنبه ها و جهات سیاست خارجی روسیه با سیاست خارجی آمریکا تلاقی و تضاد دارد. در واقع هیچ حیطه ای از مسایل بین المللی از حوزه یکجانبه گرایی ایالات متحده خارج نیست و کنترل منابع راهبردی جهان به عنوان هدف همیشگی سیاست خارجی آمریکا با سیاست خارجی روسیه برخوردی جدی دارد .

 

 

 

نتیجه گیری :
در حال حاضر روسیه با دوران بی ثباتی داخلی در زمان بوریس یلتسین خداحافظی کرده و از نظر اقتصادی دچار تغییرات جدی شده است. مسکو موفق به کنترل منابع طبیعی خود و کشورهای پیرامون خود شده و از سال ۲۰۰۲ تاکنون تولید ناخالص داخلی خود را سه برابر کرده و سالیانه نرخ رشد ۶ تا ۷ درصدی را از سر گذرانده است. این کشور که خود را برای پیوستن به سازمان تجارت جهانی آماده می کند، در بهترین شرایط اقتصادی خود در یکصد سال اخیر قرار دارد و توانسته به سطح حداکثر تولید ناخالص ملی در زمان شوروی دست یابد. همچنین روسیه در سیاست خارجی نیز به نحو فزاینده ای مستقل تر عمل نموده و به انتقاد از آمریکا پرداخته است. در واقع پوتین وجهه ی از دست رفته ی روس ها پس از فروپاشی شوروی را احیا نموده و در این راه حتی از جنگ لفظی شدید با غرب نیز پرهیز ننموده است؛ به نحوی که سیاست خارجی واشنگتن را با سیاست خارجی آلمان نازی مقایسه کرده است.
با توجه به آنچه گذشت، طرح دفاع موشکی آمریکا، آینده کوزوو، پیوستن اقمار شوروی سابق به ناتو و برنامه هسته ای ایران از جمله موارد اختلاف روسیه و آمریکا به شمار می آیند. موارد فوق به همراه سیاست هایی مبنی بر مهار و کاهش اقتدار روسیه در مناطق اروپای شرقی، آسیای مرکزی و قفقاز موجب بوجود آمدن این تفکر در روسیه شده است که مناسبات نظامی و امنیتی آمریکا با روسیه کاملاً شبیه مناسبات دوره شوروی و جنگ سرد است. به همین سبب روس ها اعتقاد یافته اند که ایدئولوژی در مناسبات آمریکا و روسیه جایی ندارد و ژئوپلتیک و برتری طلبی های ناشی از آن ، سیاست واشنگتن در برابر مسکو را تعیین می نماید. بر این اساس استفاده پوتین و دیگر مقامات روسی از واژهایی نظیر "امپراطوری" و "امپریالیسم" در توصیف سیاست‌های بوش و چنی در برابر روسیه تنها واکنش مسکو به تحرکات اخیر نیست ، بلکه این سخنان واکنش کرملین به سیاست های کلی ایالات متحده در قبال روسیه را نیز در بر می گیرد.
در واقع علاوه بر آنکه هیچ توافقی در مورد سپر دفاع ضدموشکی آمریکا در شرق اروپا حاصل نشد، بلکه روسیه مقامات آمریکایی را به خروج از پیمان نظامی مشترک در مورد محدودیت موشک‏های بالستیک نیز تهدید کرد .
به هر روی اگر چه در حال حاضر اختلاف بنیادین ایدئولوژیک ( همانند دوران جنگ سرد) میان دو کشور وجود ندارد ، اما هیچ از یک بازیگران فوق توان نادیده انگاشتن دیگری را ندارند. از این رو رقابت برای دستیابی به منافع بیشتر و گسترش حوزه نفوذ همچنان بر جای خود باقی مانده است. رقابتی که با فراز و نشیب های گوناگونی دست به گریبان است و در میان درجه ای از همکاری های تاکتیکی تا منازعات محدود در نوسان است
روسیه از آن جهت برای آمریکا اهمیت دارد که اولاً، به عنوان یک عضو دائم شورای امنیت می تواند نقش مؤثری در مسائل امنیتی جهانی بازی کند و از سوی دیگر تنها کشوری است که از لحاظ سلاح های استراتژیک می تواند به مقابله با ایالات متحده برخیزد و ثانیاً، مسکو به لحاظ داشتن منابع عظیم هیدروکربن ( گاز طبیعی و نفت ) می تواند نقش اساسی در دکترین انرژی آمریکا داشته باشد.
از سوی دیگر، اهمیت « امریکا برای کرملین » به جهت قدرت برتر ایالات متحده و نقش این کشور از لحاظ اقتصادی در فرایند جهانی شدن است. قدرت سیاسی نظامی آمریکا نمی تواند مورد توجه روس ها قرار نگیرد. روسیه به دنبال بازیابی نقش ابرقدرتی خود بوده و این استراتژی را این بار از طریق ارتباط با آمریکا دنبال می کند. لذا پیوستن به ناتو و سازمان تجارت جهانی و نیاز به سرمایه گذاری مستقیم خارجی در همین راستا دنبال می شود.
طبعاً، روابط روسیه و آمریکا دارای ابعاد گسترده ای است. . در نتیجه به نظر می رسد با توجه به تشدید اختلافات کرملین و کاخ سفید و همچنین پیش رو بودن انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا ، همچنان دو کشور بر مواضع پیشین خود اصرار ورزند و دور جدیدی از روابط را آغاز نمایند . دور جدیدی که به احتمال زیاد موجب پی گیری سیاست های مستقل تر و چالش برانگیزتر از سوی روسیه در قبال یکجانبه گرایی های ایالات متحده خواهد بود.

 

 

 

 

فهرست منابع :
۱- باگ بای ، وسلی ام . روابط بین المللی امریکا پس از جنگ جهانی اول ۱۹۱۹-۱۹۹۹ م . ترجمه دکتر اسماعیل شفیعی – عید محمد مختاری . اصفهان : اندیشه نیکان ۱۳۸۴
۲- ثقفی عامری ، ناصر . استراتژی و تحولات ژئوپلتیک پس از دوران جنگ سرد . تهران : دفتر وزارت امور خارجه مرکز چاپ و انتشارات ۱۳۷۳
۳- جی بویل ، پیتر . تاریخ روابط امریکا و شوروی : از انقلاب روسیه تا فروپاشی کمونیسم . ترجمه غلامرضا علی بابایی . محمد رفیعی مهر آبادی . تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی . مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ۱۳۸۰
۴- شولزینگر ، رابرت .د . دیپلماسی امریکا در قرن ۲۰ ( ۱۹۹۷- ۱۹۷۸ ) . ترجمه محمد رفیعی مهر آبادی . تهران : دفتر مطالعات وزارت امور خارجه . مرکز چاپ و انتشارات ۱۳۷۹ ۰
۵- فونتن ، آندره . تاریخ جنگ سرد . ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی . انتشارات بی تا . جلدهای ۱و۲ سال ۱۳۷۸ .
۶ - علی بابایی ، غلامرضا . فرهنگ علوم سیاسی . تهران : نشر ویس ۱۳۶۹
۷- کاردان ، عباس . روابط روسیه و امریکا در جهان پس از جنگ سرد . تهران : موسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر ۱۳۸۶
۸- کرمی ، جهانگیر . تحولات سیاست خارجی روسیه هویت دولت و مساله غرب . تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ۱۳۸۴
۹- کولایی ، الهه . اتحاد جماهیر شوروی از تکوین تا فروپاشی . تهران : انتشارات وزارت امور خارجه ۱۳۷۲
۱۰- کولایی ، الهه . فدراسیون روسیه ( کتاب سبز ) . تهران : انتشارات وزارت امور خارجه ۱۳۷۸
۱۱- لافر بر ، والتر .پنجاه سال جنگ سرد . ترجمه منوچهر شجاعی . تهران : نشر مرکز ۱۳۷۶


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۶ توسط بهزاد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک